۱۳۸۸/۱۱/۱٦
خوش+حالی!

خیلی وقته نیومدم اینجا ببینم چه خبره ها..هه هه
بالاخره امتحان هام تموم شد و خوشحالی کردم..شنبه رفتم سینما و اولین تجربه ی فیلم سه بعدی رو با آواتار امتحان کردم و تو سینما چس فیل شیرین خوردم و کلی خوش گذروندم..البته خوش گذرونیم دقیقا از جمعه و رفتن به رستوران ایتالیایی و خوردن لازانیا و پیتزا شروع شد و بعد هم رفتن به پارتی سالسا بعد از مدت ها..
توی این مدت هم چند تا گوشواره درست کردم و با رفتن به ایکا..(انگلیسی نمیشه نوشت..نگید چرا مثل احمق ها دارم همه چیز رو فینگلیش مینویسم لطفا..)..یکی از گوشواره هام گم شد که خوب به خوردن سوسیس و نوشابه و بستنیش می ارزید..یه پارچه کتونم خریدم و شروع کردم با دست به دوخت و دوز کردن..اما جالبه من فهمیدم دوخت و دوز رو کلا دوست دارم..یعنی کلا چیزی که خودم درستش کنم رو دوست دارم و برام فرق نداره ایران باشم یا جای دیگه..فرق نداره با چرخ خیاطی چیزی رو بدوزم و یا با زحمت فراوون با دست..هر چند با دوختن کتون فهمیدم چرا چرخ خیاطی رو اختراع کردن!!!هه هه
دیگه؟...دیگه این که کلاس سالسای پیشرفته میرم و کلاس عکاسی بهم جا نرسید متاسفانه و باید ترم دیگه برم...کلاس زبان اسپانیایی هم قراره برم که بتونم با خواهر خانومیم گپ بزنم ..هر چند این ترم کلی درس گرفتم که پاس کنم و حسابی سرم شلوغه..یه پروژه هم دارم که امروز مشخص میشه با موضوعم موافقت میشه یا نه..بگذریم..
دیگه چی؟؟...دیگه این که رژیم گرفتم و هنوز موفقیتی حاصل نشده..واسه همین قراره برم ورزش هم بکنم با دوست دبیرستانم و اگه استخر پیدا کنم و برم یه کم شنا خیلی خوب میشه..
امممم...دیگه؟...دیگه این که بعد 5 ماه و خورده ای که تو این شهر هستم و هر چهارشنبه دوستان عزیز رفتن قویف و من حسرت به دل موندم..این هفته رفتم و بالاخره دیدم این قویف که روزهای چهارشنبه میشه واسه دانشحوها چه جور جاییه..با این که خیلی شلوغ بود و آهنگش هم چنگی به دل نمیزد..اما من کلی حس جالب داشتم توش..البته بیشترش به این خاطر بود که یاد فیلم ها افتاده بودم و دبیسکو هاشون و بارهاشون..اما نکته جالبش این بود که کلی آدم اون جا بود که من میشناختم و این خودش کلی حس تعلق بهم میداد..به هر حال تجربه بار رفتن جالبی بود که فکر نکنم مثل بقیه هر هفته تکرارش کنم اما به چند وقت یک بار رفتن میارزید..هر چند من بار پایین دانشکده خودمون رو ترجیح میدم! ( البته اگه دوستهای خارجکی دوست عزیز نیان و درباره سخت افزار و میکرو پلت و چیپ و کیس حرف نزنن..هه هه)
دیگه این که..یه سمینار در مورد کار پیدا کردن رفتم و کلی چیز میز در مورد نوشتن رزومه و فرستادن و مصاجبه کردن یاد گرفتم..که امیداوارم در آینده نه چندان دور به دردم بخوره..به هر حال من دو هفته دیگه با آقای خفن قرار دارم و باید کلی خودم رو نشون بدم تا بالاخره ببینم من تو پروژه هستم یا نه و آیا پولی بهم میرسه یا نه..دو نقطه دی گنده..هر چند فعلا که با رفتن به اون سمینار میتونم واسه کلی شرکت کله گنده رزومه بفرستم و اگه شد برم مصاحبه تا ببینم چی میشه و خدا میخواد من پول دار بشم یا نه..
دیگه فکر کنم خیلی حرف زدم و بهتره برم ببینم زندگی چی میگه!
قربان همگی
گلی هلندستونی
پیوست: به زودی وبلاگ رو میبندم و تغییر مکان میدم..علت نظر ندادن من کاملا شخصیه که خوب با تغییر محل وبلاگ خود به خود برطرف میشه..هه هه..برای همین اگه میبینید نظرها تایید نمیشه و یا نظر نمیدم لطفا ناراحت نشید..
پبوست 2: به شدت خوشحالم که این جا یک هفته تعطیلات زمستونی داریم
پیوست 3: ممنون بابت گل رزهای دیشب..و تمام خوشحالی های این یک هفته
| پست شده توسط گلی در ۱۱:٠٦ ق.ظ |

